3-2. دوران کودکی وجوانی شاعر25
3-3. هجرت وآوارگی به سوی مغرب (مراکش)26
3-4. ویژگی های جسمانی و روحی شاعر26
3-4-1. عزت نفس27
3-4-2. نازک طبیعی27
3-4-3. آرمان گرایی و بزرگ منشی27
3-5. استادان و شاگردان ابن خفاجه28
3-5-1. استادان28
3-5-2. شاگردان28
3-6. اندیشه های دینی و مذهبی شاعر28
3-7. وفات شاعر31
3-8. آثار و تالیفات ادبی ابن خفاجه31
3-8-1. مکتب شعری ابن خفاجه32
3-8-2. اغراض وفنون شعری در دیوان ابن خفاجه32
3-8-2-1. وطن دوستی32
3-8-2-2. ناله بر جوانی34
3-8-2-3. مدح36

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3-8-2-4. رثاء38
3-8-2-5. غزل40
3-8-2-6. هجاء42
3-8-3. نثر ابن خفاجه43
3-8-4. شعر ابن خفاجه از نگاه دیگران44
3-8-5. جایگاه وصفی ابن خفاجه در پژوهشهای ادبی45
فصل چهارم: نگاهی به تاریخچه وصف از دوره جاهلی تا اندلس
4-1. وصف در لغت و اصطلاح48
4-2. ارزش و اهمیت وصف49
4-3. وصف در شعر جاهلی50
4-3-1. وصف شب51
4-3-2. وصف اسب52
4-3-3. وصف شتر54
4-4. وصف در دوره صدر اسلام56
4-5. وصف در دوره اموی57
4-6. وصف در دوره عباسی58
4-7. وصف در دوره اندلس61
4-7-1. بارزترین ویژگی های وصف در شعر اندلس63
4-7-1-1. وسعت خیال، تزیین الفاظ و عدم تعمق فکری63
4-7-1-2. پیوند وصف طبیعت با فنون دیگر شعر65
4-7-1-3. کاربرد رمز در شعر طبیعت66
4-7-1-4. گسترش اسلوب تشخیص در شعر طبیعت67
فصل پنجم: بررسی نوآوری ها و تجدید در توصیف عناصر طبیعت در اشعار ابن خفاجه
5-1. بخش اول: بررسی وصف در اشعار ابن خفاجه74
5-1-1. ابن خفاجه شاعری وصف پرداز74
5-1-2. ابن خفاجه75
5-1-2-1. آغاز قصاید با وصف طبیعت75
5-1-2-2. پندگیری و عبرت از طبیعت75
5-1-2-3. پیوند وصف طبیعت با دیگر فنون شعری76
5-1-2-4. استفاده از تصاویر خشن و موسیقی تند77
5-1-5. تجلی عناصر طبیعت در قالب زنی زیبا80
5-1-2-6. استفاده از عناصر زندگی اشرافی در تصاویر81
5-1-2-7. انبوه سازی تصاویر83
5-1-2-8. آفرینش تصاویر، حاصل تجربه های حسی84
5-1-2-9. ابن خفاجه شاعری رومانتیسم85
5-1-2-11. آفرینش تصاویری دارای حرکت و حیات87
5-2. بخش دوم: بررسی نوآوری های این خفاجه در توصیف طبیعت91
5-2-1. طبیعت ساکت91
5-2-1-1. پدیده های آسمانی92
5-2-1-1-1. آسمان92
5-2-1-1-2. خورشید93
5-2-1-1-3. ستارگان96
5-2-1-1-3-1. ستاره سُهی97
5-2-1-1-3-2. ستاره فرقدان (دوبرادر)98
5-2-1-1-4. سیاره ها98
5-2-1-1-4-1. زمین98
5-2-1-1-4-2. سیاره زحل (کیوان)100
5-2-1-1-5. باران101
5-2-1-1-6. برف103
5-2-1-1-7. ابر104
5-2-1-1-8. رعد و برق106
5-2-1-1-9. فلق و شفق108
5-2-1-2. پدیده های زمینی110
5-2-1-2-1. کوه110
5-2-1-2-2. دریا114
5-2-1-2-3. درختان116
5-3-2-3-1. درخت بان (سرو کوهی)116
5-2-1-2-3-2. دوح (درخت تنومند)118
5-2-1-2-3-3. أراک (سواک)119
5-2-1-2-4. نباتات120
5-2-1-2-4-1. گل خیری (گل شب بو)120
5-2-1-2-4-2. گل آس121
5-2-1-2-4-3. گل بابونه122
5-2-1-2-4-4. گل نرگس123
5-3-4-2. باد126
5-3-4-3. آب128
5-3-4-4. خاک129
نتیجه گیری130
ملخص البحث………………………………………………………………………………………………………………………….132
منابع و مأخذ133
چکیده انگلیسی ……………………………………………………………………………………………………………………….138
چکیده
فن وصف به عنوان فنی مهم و موثر در زدودن غبار ابهام از دنیای پر رمز و راز شعر، از دیرباز در تصویر پردازیهای شاعران خودنمایی کرد، این فن بعدها چنان موثر و با ارزش گردید که به عنوان پایه شعر، آراستهگر و تزیین کننده صورتهای شعری و ترسیمگر تصویرهای شگفتی از طبیعت گردید. در میان شاعران تصویرپرداز، ابن خفاجه وصف را به عنوان ابزاری برای تصویرپردازی صورتهای نقلی و وجدانی خود برگزید و به شاعری درونگرا و برونگرا شهرت یافت؛ بهره وی از این فن چنان است، که وصف طبیعت و عناصر آن بر همه اغراض شعریش سایه گسترانده است و چنان طبیعت در نظرش با ارزش گشت که بدان سوگند یاد کرد و به باغبان وعاشق طبیعت ملقب گردید. او طبیعت را جایگاه غمها و شادیها و تأملات خود برگزید، و به مانند شاعران طبیعتگرای معاصر مشکلات زندگی خود را در ناموس طبیعت یافت. ابن خفاجه در تاریخ به شاعر وصفپرداز مشهور است، چرا که حجم بیشتر دیوانش را وصف طبیعت تشکیل میدهد. توصیفات وی، از زندهترین توصیفات در ادب اندلس وحتی سرزمینهای اسلامی به شمار رفته چرا که برهمه عناصر طبیعتی که در دیوانش به کار برده، جامهی حرکت و حیات پوشانده است که نمایانگر قوه سرشار خیال پردازی اوست. او در توصیفاتش، شیوههای نوین و منحصر به فردی را به کار گرفته که از جمله آنها: آغاز قصاید با وصف طبیعت، پندگیری و عبرت از پدیدههای آن، جان بخشیدن به عناصر طبیعت و نوآوری در توصیف عناطر طبیعت و اقتباس از مضامین اسلامی، شعر وی را زیبا و دلانگیز ساخته است. و سرانجام شاعر در سال 533 در سن 82 سالگی دارفانی را وداع گفت، اما وی همچنان مانند ستارهای بر آسمان ادب عربی می درخشد ونامش در میان عاشقان و شیفتگان طبیعت جاودانه شده است.
کلید واژهها: وصف، طبیعت، ابن خفاجه، تجدید، اندلس.
مقدمه
ابن خفاجه ادیب و شاعر اندلسی و ملقب به صنوبری اندلس است از آنجا که اغلب موضوعات شعری به گونهای به وصف برمیگردد و او سر آمد شاعران وصف سراست، پس باید او را از بزرگترین شاعران ادبی عربی به شمار آورد. بررسی علل موفقیت او در فن وصف و رمز زیبایی وصفیات ابن خفاجه میتواند روش و اسلوبی خاص در اختیار علاقه مندان قرار دهد.
ابنخفاجه اندلسی یکی از این شاعران بزرگ در جهان ادبیات عرب میباشد وی که به عنوان شاعر طبیعت نام دارد چنان طبیعت در نظرش با ارزش گشت که بدان سوگند یاد کرد و به باغبان و عاشق طبیعت ملقب گردید. ابن خفاجه در تاریخ به شاعر وصف پرداز مشهور گشت چرا که وصف در دیوان او بیشترین جای را به خود اختصاص داده است.
از مواردی که ابن خفاجه به عنوان یک شاعر اصیل خودنمایی میکند وصف است. و مهمترین موضوعات وصف ابن خفاجه طبیعت است و طبیعت ماننده موزهای بزرگ است که شاعر در آن قدم میزند و از زیبایی و صور و اشکال آن چون وصف طبیعت ساکت که شامل آسمان، ماه، ستارگان، ابر، بادها، باران، زمین، درختان، نباتات، رودخانهها، مکانها، و رنگ میشود. و از هریک وصفهایی دل انگیز به جای
میگذارد. ابن خفاجه در زمینه توصیفات خود در مورد طبیعت ساکت بسیار شعر گفته است و بسیاری اوقات با آنها به سخن پرداخته و چیره دستی و مهارت خویشی را به نمایش گذاشته است.
پایاننامه حاضر که به تجدید در توصیف عناصر طبیعت در اشعار ابن خفاجه اندلسی مربوط است از
5 فصل تشکیل شده، فصل اول در برگیرنده کلیات تحقیق است، و از فصل دوم به بررسی اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عصر شاعر پرداخته شده است، و فصل سوم مروری بر زندگینامه ابن خفاجه و بیان آثار ادبی او اشاره داشته که شاعر در آن هنرنمایی زیبایی کرده است، فصل چهارم به تاریخچه وصف از دوره جاهلی تا دوره اندلسی پرداخته شده است و در فصل پنجم به بررسی نوآوریها و تجدید در توصیف عناصر طبیعت در اشعار وصفی ابن خفاجه میپردازد.
والسلام
حسن بیگ محمدی- شهریور ماه 1393

فصل اول
کلیات تحقیق
1-1. بیان مسأله
پرداختی به ادبیات و شعر شاعران بزرگ در عرصه زبان و ادبیات عرب از دیرباز مورد توجه دانشجویان و دانش پژوهان این رشته بوده است خصوصاً شعرایی که در یکی از اغراض و فنون شعری برجسته بودهاند و فن وصف به به عنوان فنی مهم و مؤثر در زدودن غبار ابهام از دنیای پر رمز و راز شعر، از دیرباز در تصویر پردازیهای شاعران خودنمایی کردهاند و در میان شاعران تصویرپرداز ابن خفاجه وصف را به عنوان ابزاری برای تصویرپردازی صورتهای نقلی و وجدانی خود برگزید. وی توصیفات خود را در مورد طبیعت و پدیدههای آسمانی و عناصر آن بر همه اغراض شعریش سایه گسترانده است و طبیعت در نظرش خیلی با ارزش گشت و به باغبان و عاشق طبیعت مقلب گردید. و در این پژوهش تلاش پژوهشگر بر این است تجدید در توصیف عناصر طبیعت در اشعار ابن خفاجه اندلسی آن را بررسی نماییم.

1-2. سئوالات تحقیق
1. تجدید در توصیف عناصر طبیعت در اشعار ابن خفاجه شامل چه موضوعاتی است؟
2. ابن خفاجه در توصیفات طبیعت از چه مضامینی استفاده کرده است؟
1-3. فرضیات تحقیق
1. تجدید در توصیف عناصر طبیعت در اشعار ابن خفاجه شامل موضوعاتی چون؛ پدیدههای آسمانی، پدیدههای زمینی و توصیف زندگی میباشد و موضوعات وصف ایشان در مظاهر مختلف طبیعت پراکنده شده است.
2. ابن خفاجه از جمله شاعران با تجربه در توصیف عناصر طبیعت است و از مضامین قرآنی و اسلامی بهره برده است.
1-4. اهداف تحقیق
1. آشنایی با تجدید و نوآوری وصف طبیعت در اشعار وصفی ابن خفاجه و نیز موضوعات مختلفی که ایشان در آنها هنرنمایی کرده است.
2. بررسی و تحلیل مضامین قرآنی و اسلامی که در توصیف عناصر طبیعت در اشعار ابن خفاجه به تصویر کشیده شده است.
1-5. پیشینه تحقیق
ابن خفاجه از شاعران بزرگ و نامی عصر اندلسی است، که چندین کتاب و دیوان شعر از ایشان بر جای مانده است. همچنین نامهها در دیوان او به ثبت رسیده که با دوستان و بزرگان زمان خویش نوشته است. ابن خفاجه تنها یک شاعر نیست بلکه در حوزه نویسندگی فعالیت داشته است و از آثار منثور وی قطعهای فراوان و پراکندهای است که در کتابهای تاریخ امثال الذخیره، ابن بسام، نفخ الطیب، احمد مقری و کتابهای دیگری که در تاریخ اندلسی نگاشته شده، یافت میشود اما رسالهای که اکنون پیش روی شماست کاری بدیع و نو است و نوآوری وصف طبیعت در اشعار ابن خفاجه در این رساله کاملا شرح و بررسی شده. ولی در برخی از کتابهای ادبی در ادبیات اندلسی به گونهای مُنحصر در مورد ویژگی وصف ابن خفاجه را شرح دادهاند. و همچنین در مقالهای ویژگی وصف طبیعت در اشعار ابن خفاجه و منوچهری دامغانی بررسی شده است. ولی در مورد نوآوری وصفی ایشان در طبیعت، در قالب یک بحث علمی مطرح نشده است.
1-6. روش کار و تحقیق
روش کار در این پایان نامه به صورت کتابخانهای و تحلیلی و توصیفی بوده است و از آنجا که منبع خاصی در آنچه میخواستیم وجود نداشت. در خیلی از موارد بر ترجمه و تحلیل و بررسی اشعار وی در مورد وصف طبیعت و نوآوری در توصیفات طبیعت پرداختیم. و در نوشتن زندگینامه ایشان از مطالبی که علما و نویسندگان بزرگ که در کتابهای ادبی و تاریخ ادبیاتی بیان نمودهاند بهره گرفتیم و اکثر دیوان اشعار و منابع که در مورد وصف طبیعت این شاعر به زبان عربی بودند تمام تلاش و کوشش خود را نمودهایم تا از جانبداری و یا غرضورزی بر شاعر و شعر او بپرهیزیم و تلاش کردهایم که ابن خفاجه را همانگونه که منابع مختلف او را معرفی نمودهاند معرفی نماییم.

فصل دوم
نگاهی گذرا به عصر ابن خفاجه اندلسی
2-1. وجه تسمیه اندلس
قدیمیترین نام این جزیره ایبریا است، منسوب به ایبریان، قدیمیترین قبیلهای که در آنجا ساکن شدند. (شبلی؛ 1995: 4/135) بعد از مدتی این واژه به اسپانیا تغییر یافت. (هیکل؛ 1119: 13) وآن هنگامی که رومیان در قرن دوم (م) برآن تسلط یافتند، واژه اسپانیا را از فینیقیها، دریافت کردند، زیرا آنان قبلاً جزیره (شاطی الارانب) میگفتند. (شبلی؛ 1995: 4/135)
برخی از مورخان قدیم، علت های دیگری را برای نامگذاری این شبه جزیره به اندلس ذکر کردهاند، که از جمله مقری از احمد ابن محمد رازی روایت میکند که اقوامی در این جزیره ساکن شدند که به اندلس شناخته میشدند، بعدها این واژه به اندلس تغییر یافت. (ابن أثیر؛ 1407: 4/264)

2-2. تاریخچه فتح اندلس
حمله سپاهیان اسلام به شبه جزیره ایبری که مدخل جنوب غربی اروپاست؛ از لحاظ سرعت اجرا وتوفیق کامل در تاریخ جنگی قرون وسطی مقامی برجسته دارد.
نخستین گام آن بود که طریف ابن مالک در سال 91 باصد سوار کار وچهارصد پیاده از تنگه گذشتند اما این حمله مقاومت چندانی نداشت و با غنایم بسیاری برگشتند. (ابن أثیر؛ 1407: 4/122)
به دنبال این پیروزی، امیر قیروان موسی بن نصیر، لشکر بزرگی را به فرماندهی طارق بن زیاد به اسپانیا فرستاد. و در سال 92 به نزدیک آن صخره بزرگ جبل الطارق که هنوز هم نام او را جاودانه ساخته است، لنگر انداخت و با سپاه لذریق در ساحل دریاچه کاندا روبه رو شدند و آنان را شکست دادند. (بلاذری؛ 1992: 468) با این پیروزی پیشروی مسلمانان بسوی اندلس آسان شد و فقط شهرهایی که سوارکاران ویزیگت برآن تسلط داشتند، به مقاومت برخواستند. طارق با سپاه خود به سوی طلیطله (پایتخت) شتافت و بر شهرهای مهم آن دیار غلبه نمود. بدین ساق طارق در طی چندماه، نیمی از اسپانیا را به تصرف خود درآورد. (طبری؛ بی تا: 6/245)
2-3. تقسیمات سیاسی اندلس
نزدیک به هشت قرن مسلمانان براین سرزمین حکومت نمودند. واینک به صورت گذرا به ادوار سیاسی آن اشاره میکنیم.
1- دوره والیان (93-138)
2- دوره امویان (138-422)
3- دوره ملوک الطوایف(422- 493)
4- دوره مرابطان(493-541)
5- دوره موحدان(541- 668)
6- دوره بنی احمر یا دوره غرناطی(668 -898) (هیکل؛ 1119 :29-28)
2-3-1. اوضاع سیاسی ملوک الطوایف و مرابطان
عصر ملوک الطوایف هشتاد سال از تاریخ اندلس را به خود اختصاص داده است و با آنکه در بعضی جنبهها [که بعداً بدان خواهیم پرداخت] درخشندگیهایی داشتند. ولی در واقع عصر آشفتگی وتفرقه کامل سیاسی و اجتماعی است، و دولتهای کوچکی که بر ویرانههای اندلس بزرگ به وجود آمدند، میپنداشتند در امور خود از استقلال برخوردارند؛ اما از نظر نظامی فاقد آن عناصری بودند که یک دولت استقرار یافته باید از آن بهرهمند باشد. (عنان؛ بیتا: 2/427) این دوره از سال 422 تا سال 484 ادامه داشت. و به محض اینکه ابنجهور پایان دوره حکومت امویان را اعلام کرد، نزدیک به بیست ایالت از شهرهای اندلس، استقلال یافتند. که اکثرشان ضعیف بودند و یا به طور تصادفی به وجود آمدند. (همان، 116)
از مهمترین فرمانروایان این دوره، حکومت بنیعباد در اشبیلیه است که از سال 414 تا پایان حکومت ملوکالطوایف ادامه داشت. وحرکت علمی و ادبی بزرگی را رهبر نمود. دیری نپایید که یکی از این
ایالتهای حاکم برشهر طلیطله به دست مسیحیان سقوط کرد و وحشت بزرگی تمام اندلس را فرا گرفت. (العبادی؛ 1985: 172) و زمینه برای دولت مرابطان در مغرب فراهم شد تا پیشرویهای مسیحیان را به سوی مناطق فتح شدهی اسلامی، کوتاه کند. (شلبی؛ 1995: 4/117) الفونس رهبر مسیحیان بعد از فتح این شهر روانه سرزمین بنیعباد در اشبیلیه شد که فتح آن به منزله سقوط تمامی سرزمینهای اسلامی بود. وقتی که معتمد بنعباد فرمانروای اشبیلیه دید که توانایی مقابله با سپاه مسیحیان را ندارد؛ از دولت مرابطان در شمال آفریقا کمک طلبید وگفته زیبای خود را بیان کرد:
«اگر در آفریقا شُترچرانی کنم، بهتر از آنکه در قشتاله خوک چران باشم». (المقری؛ 1988 :2/678)
2-3-2. تشکیل دولت مرابطان
مرابطان اهل مغرب واز قبیله لمتونه بودند. (ابن خلدون؛2000: 1/374) که درتاریخ به ملثمان شهرت دارند ولمتونه یکی از قبایل صنهاجه بود، که از قدرتمندترین قبایل عرب محسوب میشد و به پایداری و افراد زیاد که شمال آفریقا را پوشانده بودند، شهرت داشتند.
قبیله لمتونه در صحرا زندگی میکردند و به علت دوری از آبادی و خوگرفتن به انفراد، حیاتی آمیخته به توحش داشتند. تا اینکه در سده قرن سوم هجری اسلام در میانشان ظهور کرد. از آن هنگام صاحب ریاست شدند و همسایگان خویش را از جمله سودان به تصرف درآوردند. (ابن خلدون؛ 2000: 6/77)
وقتی که ریاست لمتونه به یحیی بن ابراهیم کندالی رسید، با تعدادی از سران قوم خود برای ادای فریضه حج راهی خانه خدا شدند. در راه برگشت به شهر قیروان رسیدند وبا شیخ مذهب مالکی ابو عمران فاسی دیدار نمودند واز وی خواستند که برای تعلیم دین اسلام کسی را با آنها به مغرب بفرستد او نیز فقیه عالیقدر عبداله بن یاسین رابا آنها فرستاد، بعد از مدتی یحیی بن ابراهیم وفات یافتند و این قبیله دچار اختلاف شدند و ابن یاسین را از خود بیرون راندند وی نیز گوشهگیری وعزل ترا انتخاب کرد و مریدانی برای خود جمع کرد وآنها را برتپه ای به نام رباط تعلیم جهاد داد. (همان، 243) سرانجام دولت مرابطان در قرن یازدهم (م) به دست یک مسلمان پرهیزکار در آن رباط در جزیرهای در سنگال بنیان نهاده شد. ونام مرابطان هم منسوب به این رباط گردید. (حتی؛ 1286: 692)
بدین ترتیب هسته نیروی مرابطان هزار جنگاور از همین پرهیزکاران زاهد پیشه بودند و یوسف بن تاشفین بزرگترین فرمانروای آنان بود که از سال 452 تا سال499 حکومت کرد وشهر مراکش را پایتخت خود قرارداد. (همان)
بدین ترتیب دولت بزرگ مرابطان به وجود آمد که حاصل نبوغ مردی توانا چون یوسف بن تاشفین و فقهی فرهیخته به نام عبدالله بن یاسین بود. که قلمرو امپراطوری بزرگ خود را در غرب جهان از تونس تا اقیانوس اطلس واز دریای مدیترانه تا سودان گستراند. وبا دعوت حاکم اشبیلیه در سال 481 برای مقابله با مسیحیان وارد اندلس شد و در جنگ زلاقه شکست سختی را برآنها وارد ساخت. (ابن خلدون؛ 2000: 6/248).
و با این پیروزی موج شادی سراسر اندلس را فرا گرفت وامرای مرابطان مورد ستاسش شاعران این دیار قرار گرفتند.(همان) و بعدها نیز به خاطر راحت طلبی وضعف دولتهای ملوکالطوایف، توانستند آنان را براندازند و قلمرو خود را بر تمام اندلس گسترش دهند و منشور امارت را از خلیفه عباسی دریافت نمایند. در نتیجه اختلافات سیاسی بین اندلس و مغرب از بین رفت و اتحاد و یکپارچگی براین دو سرزمین حکمفرما شد که نتیجه آن تبادل فرهنگها و مصالح بین این دو دیار بود، به طوری که مغرب از اندلس حمایت مینمود و دشمنانشان را از آنها میراندند. اندلس نیز فرهنگ و دانستنیهای خود را به اهل این سرزمین ارزانی میداشت. (عتیق؛ بی تا: 107)
و سرانجام در سال (540) این حکومت به دست موحدان منقرض شد. (حتی؛ 1286: 699) وبدین صورت مدت حکومت آنها هشتاد سال طول کشید که پنجاه سال آن، پرچم این امپراطوری بزرگ در مغرب و اندلس در اهتزار بود.

2-4. اوضاع اجتماعی دوره ملوک الطوایف و مرابطان
به دنبال تجزیه قلمرو امویان در آغاز سده قرن پنجم (هـ.ق)، اسپانیای اسلامی وارد مرحله دیگری از زندگی خویش، یعنی دوره ملوکالطوایف شد. اصولاً جامعه اسلامی اندلس گروههای فرهنگی، قومی، دینی و… گوناگون را در بر میگرفت که چنین ساختار اجتماعی پیچیده و متنوعی در سایر نواحی اروپا ناشناخته بود. و این عناصراجتماعی عبارت بودند. (امین؛ 1425: 3/7) از: 1- ساکنان اصلی اسپانیا 2- اقوام عرب که از لحاظ تسلط برتشکیلات سیاسی واداری وموقعیتهای ممتاز در جایگاه برتری قرار داشتند 3- بربرها (همان). 4- ممالیک، ازسرزمینهای اروپا بدان وارد شده بودند و بعدها به صقالبه شهرت یافتند 5- مولدان یا نو مسلمانان که از ازدواج عربها با بربریان یا اسپانیاییها به وجود آمدند 6- مسیحیان و یهودیها. (هیکل؛ 1119: 31-30)
این دوره که دوره آشفتگی وهرج ومرج اخلاقی بود بعضی از فقها در شمار یاوران امرای طوایف در آمده بودند وکار آنان را توجیه میکردند چنان چه ابنحیان فقها را چون نمک میشمارد که فساد امرا رابه آن میتوان چاره کرد و میگوید: «اگر فقها صالح باشند، امرا نیز صالحاند، ولی در این دوره که ما در آن زندگی میکنیم هر دو گروه فاسد شدهاند، بطوری که امرا دست به ستم میگشایند وفقها با سکوت خویش، آنها را تشویق میکنند». (مقری؛ 1988: 6/196)
دستهای دیگر از فقها امثال ابوالحفص حوزنی، ابوالولید باجی بر مصالح مردم حریص بودند وبا فساد اجتماعی و اداری مبارزه میکردند. قاضی عیاض در اینباره میگوید: ابوالولید به خاطر مداخله زیاد با سران حکومت، نامش همیشه بر زبانها جاری بود». (همان، 2/273)
دکتر عبدالله عنان نیز در کتابش دوله الاسلام فی الاندلس به نقل از نکل، خاورشناس معروف، بیان میکند: «از ویژگیهای دوره ملوکالطوایف وجود یک نوع آزادیهایی بود که با وجود آنها از بعضی قید و بندهای دینی چشم پوشیده شده بود». (عنان؛ 1369: 2/432) که همین آزادی سبب رونق یافتن شد وادب در این دوره گردید.
رهبران ملوکالطوایف از نظر میهندوستی ضعیفترین رهبران اندلس بودند وبرخورد پادشاه مسیحیان قشتاله با آنها به مانند معامله با زیردستان بود. ابن بسام در همین راستا به رفتار متکبرانه الفونس با سفیران طوایف آنگاه که طلیطله را اشغال نموده بود به نیکویی اشاره کرده است. (ابن بسام؛ 2000 :1/130-129)
علاوه برآن، مالیاتهای سنگینی را سالانه به پادشاه مسیحیان تقدیم میکردند که همه آن را از مردم
میگرفتند. ومالیاتهای دیگری را از مردم میگرفتند برای حفظ مرزهای خود که از یکدیگر تصرف نموده بودند. (عباس؛ 1993: 33)
اما پدیدآوردن کاخهای زیبا وخانههای مجلل وآراسته سبب میشود تا از ضعفها وکاستیهای این دوره چشمپوشی شود. (همان، 35) چنانکه در این دوره، غرناطه که محمد الغالب آن را مقر حکومت خود گردانده بود، عربها آن را به دمشق تشبیه میکردند و بسیاری از اهل شام به آنجا وارد میشدند. (الفاخوری؛ 2005: 1/895)
علاوه بر کاخهای زیبا، زمینهای حاصلخیز اندلس، زمینه را برای کشاورزی مهیا ساخته بود، که سبب رونق یافتن آن، در این دوره شد. و عربها به حفر قنات وکشت بسیاری از گیاهان و میوهها دست زدند. (حتی؛ 1286: 675) و دشتهای جنوب شرقی آن، به علت مساعد بودن آب وهوا از مراکز معتبر فعالیتهای کشت وکار محسوب میشد. واشبیلیه یکی از بنادر رودخانهای مهم بود که محصولاتی مانند پنبه، زیتون و روغن را به مصر و اروپا صادر مینمود. (همان)
در این دوره صنعت بافندگی پشم و ابراهیم نیز در شهرهای قرطبه، مریه دیگر جاهها رواج یافت. اما با ورود دولت مرابطان به اندلس با جامعهای آشفته و بحران زده روبرو شدند که روح دینداری در آن ضعیف گشته بود ومردم در مادیات ولذتهای دنیوی غرق بودند. (الفاخوری؛ 2005: 1/898)
از جهتی دیگر ظلم و ستم بر آن جامعه حاکم فرما بود و سرزمینهای اسلامی نیز طعمه دشمنان گشته بود. این دولت، به همیاری فقها توانست تا حدودی اوضاع جامعه را سامان ببخشید و مالیاتهای سنگین را بر مردم کاهش دهد. (ضیف؛ 1119: 41)
اما دیری نپایید که اندلسیان از نحوه حکمرانی فرمانروایان مرابطان که فقها را بر مردم گماشته بودند به تنگ آمدند. زیرا آنان به آزادی که به آشفتگی و بیبند وباری شباهت داشت گرفته خوگرفته بودند؛ همچنین امرای مرابطان نیز خود رابه شهرنشینی اندلسیان و طبقه فرهنگی آنان نزدیک ساختند و مجالس خود را مزین نمودند که آن سادگی صحرانشینی را محو میساخت وگروهی از آنها به ظلم و استبداد روی آوردند.
قصاید زیادی در این دوره در ستایش زنان سروده شد که حاکی از نفوذ زیان زنان بر دستگاههای دولتی است. (عباس؛ 1997: 26) و چون مردان، صورت خود را با نقاب میپوشانند در نتیجه ظهور زنان در عرصههای اجتماعی و سیاسی بیش از مردان بود و شعرا و ارباب رجوع نیز زیادتر به آنها مراجعه مینمودند. (فروخ؛ 1985 :5/36) مراکشی در کتابش المعجب بسیاری از فساد اداری را ناشی از سیطره زنان بردستگاه حکومت میداند و میگوید: «زنان بر اموال تسلط یافتند وکارها به آنان محول گردید و هر زنی، یکی از بزرگان قبیله لمتونه و مسوفه گردید که هر انسان فاسد و شرور و راهزن و شرابخوار را در بر میگرفت. (المراکشی؛ 1949: 115-114)
با چنین روندی پایههای دولتی که براساس بیداری دینی وجهاد استوار گشته بود، متزلزل گردید و در بین دو گروه اول ودوم فاصلهها افتاد. گروه اول در راس آنان امیری زاهد پییشه و پرهیزکار که امور دولتی را با ژرفبینی دقیق و مطابق با قوانین شرعی به همیاری فقهاهای فرهیخته انجام میداد. اما دسته دوم امیرانی مستبد یا ضعیف بودند که امور حکومتی را به زنان سپرده بودند. (عباس؛ 1997: 26)

2-5. اوضاع علمی و فرهنگی
از آنجایی که دوره ملوکالطوایف، عصر از همگسستگی اجتماعی و ضعف سیاسی محسوب میشود؛ اما از لحاظ علمی وادبی این دوره، از شکوفاترین دورههای اندلس به حساب میآید؛ زیرا به دنبال تجزیه حکومت امویان در اندلس، این دیار که به صورت ایالتها و دولتهای کوچک گشته بود، هر دولتی برای برتری خود بر رقیبان، شاعران وادیبان را به دربار خود فرا می خواند تا آنان را ستایش نمایند وبر رقیبانشان برتری دهند. (فروخ؛ 1985 م: 4/398) با چنین روندی شهرهای بزرگ اندلس مخصوصاً اشبیلیه به یکی از بازارهای بزرگ شعر و شاعری درآمده بود. (ضیف؛1119: 67)
از دیگر عوامل شکوفایی فرهنگ وتمدن در اندلس، ایجاد موسسهها و کتابخانههای بزرگ و ورود کتابهای مشرق زمین دوره عباسی به اندلس بود که اندیشمندان این سرزمین به شرح، اختصار، معارضه، رد… آنها همت گماشتند. (عباس؛ 1997: 46)
از آنجایی که اسلام نژادپرستی وتعصبات قبیلگی را در اندلس ریشه کن ساخت واندلسیان به میراث فرهنگی خود از قرآن، فقه، حدیث، شعر… اهتمام ورزیدند و از کرانههای مغرب تا اندلس تنها مذهب مالکی مسلک مردم گشته بود؛ زبان عربی نیز چنان در دل مردم رسوخ یافت که حتی نصاری نیز به نیکویی آن را فرا میگرفتند وکلام منظوم و منثور خود را با این زبان میسرودند. (فروخ؛ 1985: 4/397 – 396) به طوری که یکی از علمای مسیحی اسپانیا از نفوذ وگسترش زبان عربی این چنین گلایه میکند «ما زبان عربی وتعلم آن را دوست داریم، ولی جوانان هوشیارمان زبان لاتینی را به فراموشی سپردهاند و حتی کتاب مقدس را نمیتوانند به زبان لاتین بخوانند». (شبلی؛ 1995: 4/135)

2-6. اوضاع ادبی
با ورود فاتحان عرب به اندلس شعر نیز از جمله فاتحان جزیره ایبری بود وآن چنان در رگ و پوست عرب ریشه دوانیده بود که به هر کجا سفر مینمود، کوله بار شعرش را نیز بر دوش حمل میکرد، به طوری که رسول گرامی(ص) فرموده است: لاتدع العرب الشعر حتی تدع الابل الحنین. (القیروانی؛ 2002: 1/46) تا زمانی که شتر حنین و آوازش را رها نکند، قوم عرب نیز شعر را رها نمیکنند. و شعر با الهام از طبیعت زیبای آن دیار شروع به رویش نمود، دیری نپایید که این رویش، جوانه زد و برشاخسار این دیار شکوفههای خرد و اندیشه شگفتند ودر قرن پنجم وششم به بار نشستند. در همین اوان ادب اندلس درختی تنومند و سرشاخسار گشت وبر سراسر ادب عربی سایه گستراند. تالیفات ونگارشها نیز هم گام با شعر، رشد شتاب آلود نمود و پیشروی به عمق و درون ادب را آغاز کرد. و از فرهنگ ودانش ره، توشهها به مشتاقان ادب ارمغان بخشید.

2-6-1. مراحل شعر اندلس
شعر اندلس پنج دوره بنیامیه، ملوک الطوایف، مرابطان (ملثمان)، موحدان وبنی احمر در غرناطه را پشت سر مینهد ودر هر عصر، لباس خاصی را برتن میکند. به طوری که گاه این لباس بر او ژنده مینماید وگاه چون جامه زربافت، رنگارنگ وجذاب است، بنابراین میتوان مراحل نشات، پرورش، تغییر و تحول شکلی و مضمونی شعر را در چهار مرحله ضعف، تقلید، تجدید و انحطاط گنجاند، که هریک به طور مختصر شرح داده میشود.

2-6-2. مرحله ضعف شعر
در این مرحله اعراب به تازگی وارد شبه جزیره ایبری شده بودند و در گوشه وکنار این سرزمین پهناور مشغول فتوحات ودرگیری با مسیحیان بودند. (شبلی؛ 1995: 2/120) شاعرانی نیز به صورت جسته وگریخته به ستایش ایران میپرداختند. بنابراین به خاطر کشمکشها و درگیریهای پیاپی شعر از رونق چندانی برخوردار نبود. به طوریکه نگارنده کتاب قصه العرب فی الاندلس علت ضعف شعر را جنگ وجهاد و ناامنی میداند. (خلیل؛ 1985: 73) اگر به اشعار این دوره بنگریم، خواهیم دید که مقدار آن اندک وخالی از ارزشهای ابداعی زیباست. دکتر نبیل خلیل علت کمی وبی ارزشی شعر را تعدد نژادهای ساکن در اندلس میداند و میگوید: «علت ضعف شعر در قرن دوم وسوم هجری به کثرت نژاد بر میگردد، نژادهایی که بعد از فتح اسلامی در این دیار سکنی گزیدند. پس طبیعی بود که مرحله ارائه ادبی به تاخیر افتد، چرا که آسان نیست در سرزمینی که بیش از یک زبان وجود دارد، ارائه شعر به محض ورود فاتحان آغاز گردد، لذا چارهای نبود جز اینکه دوره آمادگی، تجهیز و آمیختگی با صاحبان آن دیار باشد». (همان)
در واقع از زمان فتح اندلس تا آغاز حکومت امویان در اندلس (138- 93). نیاز و ضرورتی برای شاعران و نویسندگان که از مشرق فرار کرده بودند نبود. و از جمله شاعرانی که در این مرحله به شهر رسیدند میتوان به یحیی الغزال، بکرکنانی، حبیب بن ولید وغیره اشاره کرد. (الرافعی؛ 1974 : 260-259)
شایان ذکر است که این مرحله، «مرحله انتقال ادب مشرق به مغرب است، بدون کم وکاست وتغییر، اغراض همان اغراض و اسلوب همان اسلوبی بود که در مشرق عربی رایج بود، زیرا ادبای نخستین، از کسانی بودند که در مشرق متولد و رشد یافته بودند سپس همراه فاتحان یا کمی بعد از آن وارد این جزیره شدند و برایشان میسر نشد تا با مردم آن کشور پیوند نژادی پیداکند». (الفاخوری؛2005 :1/899) و در واقع شعر این دوره والیان انعکاس ضعیفی از شعر مشرق است که در معانی و اسلوب نماد پیدا کرد.

2-6-3. مرحله تقلید
این مرحله با خلاف عبدالرحمن الداخل آغاز میشود وتا شروع امارت ملوک الطوایف ادامه مییابد. در این دوره یعنی خلافت بنیامیه شعر به صورت گستردهای انتشار یافت، چرا که حاکمان به شعر عنایت ویژهای داشتند و حرکتی علمی و ادبی شبیه به حرکت اوائل دوره عباسی در شرق آغاز شد. (همان، 937)
شاعران بر اساس سرشت وخصلتشان، چون اعراب جاهلی به اصالت، عربیت و وطنشان افتخار میکردند. و حال که به محیط تازه آمده بودند، هرگز نمیتوانستند یکباره به عادات وآداب و رسوم گذشتهشان پشت پا بزنند. بلکه به آن افتخار میکردند و آئین و فرهنگ خود را در آن گسترش میدادند تا احساس نکنند که در غربت به سر میبرند وپیوسته در محیط اولیه خود با تمام ارزشها ورسومها زندگی میکنند وهنوز وارد قرن چهارم هجری نشده بودند که نشانههای تمدن عربی بر منزلگاهها و ایوانهای اندلس به شیوه شرق (دوره عباسی) انتشار یافت. (عتیق؛ بیتا: 163) و همین افتخار ومباهات به نژاد و وطن سالهای سال اشعار غم و اندوه وشوق به وطن را همراهی میکرد.
تقلید چنان برآسمان ادب اندلس سایه افکنده بود که در امور هنری، شعر، نثر وحتی القاب حاکمان و شاعران تاثیر نهاده بود. بطوری که ابنهانی را متنبی غرب، ابن زیدون را بحتری، ابن خفاجه را صنوبری و امرای خود را با القاب معتضد، مامون… خطاب میکردند.

2-6-4. مرحله تجدید و نوگرایی
قبل از اینکه به مبحث نوگرایی در شعر اندلس بپردازیم لازم است که منظور از نوگرایی را در ادب عربی و مخصوصاً ادب اندلس توضیح دهیم و نظرات ناقدانی که معتقد به نوگرایی یا سنتگرایی اندلسیان هستند بیان کنیم و اتهام کسانی که اندلس رابه سنتگرایی محض از مشرق میدانند برآسمان هنر این دیار بزداییم. بیتردید دولت اندلس همواره از جهات سیاسی با دولت بغداد همانندی مینمود و بسیاری از شهرها و خلفای خود را نامهای مشرقی مینهاد. در جهات ادبی وفکری نیز عاری از این همانندیها نبود وشاید دلیل این امر همان باشد که استاد رافعی بیان نموده است: «زیرا ادب عراق به سبب نزدیکی آن با بادیه، دارای واژگانی متین و روایاتی موثق ومرجعیت و اصالت بود». (الرافعی؛ 1974: 3/254) ابن بسام درباره تقلید اندلسیان از مشرق چنین میگوید: «اهل این دیار از مشرق زمین پیروی مینمودند وخود را بدانها منسوب میکردند… حتی اگر کلاغی در سرزمین مشرق آواز میخواند و یا در شام مگسی صدا میکرد. اهل اندلس بتی را به مانند آن میساختند ویا کتابی را درباره آن مینگاشتند». (خفاجی؛ 1412: 1/2)
دکتر عبدالمنعم خفاجی در تفسیر این سخن میگوید: «منظور این است که اندلسیان از لحاظ شیوه حکومت داری و آنچه که حیات علمی وادبی اقتضا دارد، تقلید میکردند وحال آنکه آراء ابن بسام درباره شعر چنین نیست بلکه اهل این سرزمین را در این زمینه ستایش میکند».(همان) و میگوید: «اندلسیها در زمینه شعر ونویسندگی پیشتاز شدند، از شعر لبریز شدند و بحور آن رافراموش کردند ودرخشیدند وبرآفتاب و ماه برتری جستند». (همان، 1412) ودر جای دیگر میگوید: «شعرای اندلس با واژگانی بازی کردند که تاریکی را شکافت وبا فنون سحرآمیز آواز خواندند و شعر و نثری سرودند که اگر کثیرعزه برآن اطلاع
مییافت به مدح وغزل دهان نمیگشود و بدیع همدانی نیز اسم نثر را فراموش میکرد».(همان) برخی از ناقدان ونظریه پردازان معاصر، دنباله رو اولین نظریه ابن بسام گشتهاند ومعتقدند که ادب اندلس خالی از نوین آفرینی است، احمد امین میگوید: «هرچه باشد به نظر ما شاعران اندلس از مشرق زمین استقلال نیافتند وبه ابتکار ونوآوری دست نزدند واگر دیدگان خود را از گوینده قصیده ببندیم نمیتوانیم حکم صحیحی درباره مشرقی یا مغربی بودن آن صادرکنیم».(أمین؛ 1425: 3/104) هرچند در جای دیگر همین کتابش برتفوق و برتری اندلسیان در شعر طبیعت وگریستن برشهرهای از دست رفته اقرار کرده است. (همان، 3/149)
مرحله تجدید ونوآوری اندلس با فروپاشی خلافت امویان و سرکار آمدن ملوکالطوایف آغاز میشود. و حاکمان ایالتهای کوچک برای کسب شهرت وبقای نام و در طلب علم، و وسایل ادب و نزدیک نمودن شاعران به دربار خود به رقابت پرداختند به طوری که هیچ درباری خالی از شاعر نبود وحتی شاعرانی چون ابن شهید و ابن زیدون به وزارت رسیدند، «عصر ملوک الطوایف که به مدت دونسل و تقریباً هفتاد سال به طول انجامید، انواع فنون ادبی از جمله شعر به حد والایی از زیبایی، هنرنمایی وجذابیت رسید». (فروخ؛ 1985: 4/397) اما جنبش برای آزادی از قرن پنجم (هـ) آغاز شد. (الفاخوری؛ 2005: 1/935-934) از این تاریخ به بعد شاعران به تجسم محیط خود و بیان افکار وگرایش خویش پیرامون آثار تمدن اسلامی در اندلس پرداختند از عوامل مهم این تطور، تعلق خاطر شاعران به میهم جدید و زیباییهای خیره کننده آن میباشد و در این قرن انتشار شعر در اندلس به اوج خود رسید که در تاریخ عرب بیسابقه بود. حال آنکه شعر مشرق در چهارچوب طبقه اشرافیت انحصار یافته بود، شعر در اندلس چنبه همگانی یافت ومورد ستایش عامه مردم قرارگرفت وتمام اقشار جامعه از فرمانروای مسلمانان تا کشاورزی در مزرعهاش شعر میسرودند. (همان، 936)
شعراندلس در اغراض، تطور ودگرگونی بسیار شبیه شعر عباسی بود؛ لذا شعرای اندلس چون شرقیان به اغراض جدید ومعانی شهری، به جای معانی و اغراض قدیمی علاقمند شدند و اسلوب و سبک بدوی را به اسلوب و سبکی شهری و متمدن تبدیل نمودند. (الرافعی؛ 1974: 3/38)
و طبیعت زیبای اندلس از یک طرف و رفاه و تنعم در درباره ملوک، مجالس رقص، شراب و موسیقی از سوی دیگردایره شعر وعواطف را در این سرزمین گسترش داد. وشاعران به تهذیب و آرایش شعر پرداختند، بطوری که الفاظ زیبا و دلربا، معانی نرم و ملایم، قوافی متنوع را خلق نمودند و به بحرهای سبک و کوتاه روی آوردند، وحتی در اوزان عروضی تغییر وتحول ایجاد کردند که موشحات بارزترین نمونه تجدید و نوگرایی درشعر اندلسی است، که آن را با زبان فصیح میسرودند.

2-6-5. دوره انحطاط
بسیاری از خاورشناسان دوره مرابطان را عصر انحطاط ادبی وبی رونقی شعر میدانند. نیکل (خاورشناسان معروف) درباره کسادی شعر در این دوره میگوید: «بعد از سقوط ملوک الطوایف در خلال عصر مرابطان نظم شعر مانوس (فصیح) در سطح وسیعی به انحطاط کشیده شده شد». (فروخ؛ 1985: 4/66)
اما عمر فروخ در رد این نظریه میگوید: «شعری که بازارش از رونق افتاده بود، شعرگدائی و تکسب بود». (همان)
در واقع برخی از شاعران در اوائل ورود مرابطان بر یوسف بن تاشفین تاختند. و تعداد زیادی هم بودند که به مدح وی وسلاطین بعد از او پرداختند. (عباس؛ 1997: 63)
شاعرانی هم مانند ابن خفاجه، اعمی تطیلی وابن زقاق در این دوره قریحه شعری شان شکوفا شد به طوری که حنا فاخوری آنها در طبقه اغراق در نوگرایی قرارداده است. (الفاخوری؛2005: 1/973) و جارسیا جومیس هم شاعران این دوره، از جمله ابن خفاجه و ابن زقاق را قلههای بلند شعر قدیم و جدید میداند و معتقد است بعد از این دو شاعر، شعر سیر قهقهرایی و تکرار را پیموده است. (جارسیا جومیس؛ 2005:
44- 43)
بنابراین میتوان آغاز ورود مرابطان را به اندلس عصر انحطاط شعر دانست اما بعد از مدتی که اوضاع سیاسی اندلس استقرار یافت شعر نیز دوباره جان گرفت و نفسهای نوآوری درآن دمیده شد.
2-6-6. مضامین شعری در اندلس
به طور کلی فنون شعری اندلس را می توان به سه بخش تقسیم کرد:
الف- فنون تقلیدی که در آن از شعرای شرق پیروی نمودند. وگاهی اوقات در آن گرایش به نوگرایی ایجاد میکردند؛ چون مدح، رثاء، حکمت، غزل، زهد، مجون، هجا.
ب- فنونی که آن را وسعت بخشیدند، مانند وصف، ناله وطن خواهانه، رثایی شهرها وسرزمینهای از دسته رفته.
ج- فنون جدیدی که خود مخترع آن بودند؛ موشحات، زجل، استغاثه یا استنجاد.
2-6-6-1. استغاثه
استغاثه در لغت بمعنی یاری طلبیدن است که در مرحلهی نخست بر پایهی تحریک و برانگیختن عزم و همت پادشاهان سپس همهی مسلمانان برای آزاد سازی و نجات مسلمانان اندلس از چنگال مسیحیان بود. این فن از جمله فنون شعری است که اندلسیان علاوه بر موشحات وزجل آن را بر ادب عربی افزودند. (عتیق؛ بیتا: 413) از قرن ششم هجری به بعد قدرت و سلطه مسلمانان در اندلس روبه کاهش نهاد و شهرهای اندلسی یکی پس از دیگری به تصرف مسیحیان در میآمد و روز به روز برقدرت مسیحیان افزون میشد. در حالی که امرای اندلس در گرداب خوشگذرانی وعیاشی غرق بودند وبا یکدیگر به نزاع میپرداختند. شاعران که شاهد اوضاع اسفبار اندلس بودند، غبار غم و اندوه برروح ودل آنها سایه افکند. و چارهای نداشتند، جز اینکه مسلمانان رابه طور عموم و پادشاهان مغرب را به طور خاص ندا دهند واز آنها کمک یاری بطلبند. «لذا اینگونه شعر، در سطح وسیعی سروده شد وبه صورت فن مستقلی درآمد». (همان؛ 414)
2-6-6-2. موشحات
موشحه از ریشه وشح و الوشاح به معنی زیورآلات زن میباشد. (ابن منظور؛ 1997: 6/444) در این صورت موشحه به معنی مزین شده وآراسته میباشد. در اصطلاح، قصیده یا قطعه شعری است که برای آواز ساخته شده است. (رجایی؛ 1959: 7) حنا الفاخوری درباره حقیقت آن میگوید: «موشح، نوع شعری است که آواز، طبیعت دنیا و اوضاع اجتماعی آن را رهبری میکند، ودر نام، ترکیب، قالب، قافیهپردازی وساختار اجزاء شعر، جدید و.تازه است». (الفاخوری؛ 2005: 1/946)
دانش پژوهان ادب عربی درباره آغاز و نشأت فن موشحات اختلاف نظر دارند، بسیاری از علمای شرق و غرب بر این عقیده هستند که این به تقلید از ترانههای توده مردم اسپانیا به وجود آمده است. (همان؛ 953) دکتر مصطفی عوض الکریم نیز میگوید: «موشحات به تقلید از شعر غنایی وآواز عجمی به وجود آمده است». (الکریم؛ 1959: 107) اما برخی دیگر مانند مصطفی شکعه معتقدند که فن موشحات از فنون اصیل عربی است، ونتیجه تطور شعر عربی در اوزان و موسیقی است. (قلیقله؛ بیتا: 371)
درباره اختراع این فن شعری و اولین کسی که موشحه سرود، ابن خلدون تاریخ نگار بزرگ عرب میگوید: «مخترع موشحات در جزیره اندلس مقدم بن معافر نیریزی از شاعران عبدالله بن مروان است، ابن عبدربه از وی تقلید نمود و نخستین کسی که پس از آنان در این فن مهارت یافت، عباده قزار شاعر معتصم بن صمادح، فرمانروای مریه بوده است». (ابن خلدون؛ 2000: 1/817)
با ظهور غنا و موسیقی در اندلس، موشحات هم پابه عرصه حیات نهاد و شعرای اندلس در آن مهارت یافتند و برگیتارهای آن زیبا سرودند و گویا محور شعری خلیل با بیان جوشان آنان به تنگ آمده بود که فن موشحات را برای هنر نماییهای زیبای خود اختراع کردند و آن را در خدمت آواز و موسیقی خود قرار دادند. چنانکه همه مورخان عامل موشحات را آواز و موسیقی میدادند، نگارنده خط سیرالادب العرابی در کتاب خود آورده است «اندلسیان به نارسایی قصیده یکنواخت در برابر الحان و اصوات متنوع وجمود و رکود قصیده سنتی در برابر ترانههای عصر جدید خود پی بردند در نتیجه نوعی شعر طنینانداز که لبریز از نغمه و موسیقی باشد اختراع کردند». (قلقیله؛ بیتا: 371) رافعی نیز عامل اختراع اوزان موشحات را آواز و موسیقی میداد. (الرافعی؛1974: 3/297)
ابن دحیه درباره حقیقت این فن چنین میگوید: «موشحات زبده وبرگزیده شعر است وخلاصه وجوهره زیبنده آن است وآن از فنون شعری است که اهل مغرب با آن براهل شرق شگفتی آفریدند، ومانند آفتاب تابان و نور درخشان درآن ظاهر شدند». (ابن دحیه؛ 1954: 204)
2-6-6-2-1. اجزاء موشحات
موشحه کلام منظومی است که غالبا از شش قفل وپنج بیت تشکیل میشود وآن را موشح تام میگویند که اگر کمتر از پنج قفل وپنج بیت باشد آن را الاقرع گویند، با این اختلاف موشحه تام با قفل شروع میشود ولی موشحه اقرع با بیت آغاز میگردد. اما اجزاء مهم موشح عبارتند از: مطلع، دور، سمط، قفل، بیت، غصمن وخرجه که به اختصار توضیح میدهیم.
1- مطلع یا مذهب: دو مصرع نخستین قصیده که به عنوان مطلع موشح تام اطلاق میشود و از دو جزء یا بیشتر تشکیل میشود.
2- دور: مجموعه چند مصراع که بعد از مطلع می آیند وکمتر از سه جزء نیست.
3- سمط: هر مصرع از مصراع های دور را سمط گویند.

4- قفل: بیتی که بلافاصله بعد از دور میآید ودر وزن، قافیه و ترکیب چون مطلع است.
5- بیت: مجموعه دور وقفل را بیت میگویند.
6- غصن: هر یک مصراع های مطلع، قفل یا خرجه را غصن گویند.

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید